۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

بسیجی های ماه فرشتگان نگهبان میهن ، برگردید، می توانید بسیجی میهن و هم میهن شوید

سال 61 تازه دشت عباس از عراقی های متجاوز (که امروز شده اند برادر) پس گرفته شده بود و من تازه وارد چهارده سالگی شده بودم با اصرار و گریه بهمراه مرحوم پدر عازم جبهه شدم و با وساطت ها و التماسهای و گریه های خودم و همراهان بلاخره رفتم جبهه .اولین مکانی که رفتیم دشت عباس بود و بعد قرار شد برویم اندیمشک برای آموزش .24 ساعت دشت عباس خط دوم رزمایش ماندیم .رویایی بود و غیر قابل باور جوانهای میهن پاک و ساده دل فقط و فقط به میهن و ناموس خود و دفع تجاوز از خاک پاک آریایی فکر می کردند چهره ها دوست داشتنی گذشت در اوج ، دعا می خواندند ، قرآن می خواندند ، جماعت می گذاشتند و ...داخل غذاخوری ها با صلوات وعده کامل غذایی و میوه و دسر دریافت می کردیم .کامیونها میوه و اغذیه و پوشاک اهدایی را در چاله هایی که لودر حفر می کرد تخلیه می کردند و روی آن پلاستیک می کشیدند .صحنه هایی رویایی و تکرارناشدنی ، آری آنها به مثابه ماه بودند و فرشتگانی نگهبان میهن آریایی .آنها در اوج اخلاص بنده خدا بودند . اما خطاب به برادران بسیجی و لباس شخصی که حالا برادر و خواهر هم میهن خود را می کشد و شکنجه می کند و تجاوز می کند : شما بسیجی نیستید چون من بسیجی ها را دیدم خدایی بودند نه خرمایی .خامنه ای را رها کنید و به دامن پاک میهن برگردید و بسیجی میهن و هم میهن شوید .فردا دیر است امروز !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر